شما مامور هستید!

ماموریت بیانگر این موضوع است که شما می خواهید چگونه زندگی کنید و چه کاری انجام دهید.شناخت ماموریت که در واقع پایینی ترین بخش رسالت است به من و شما کمک می کندکه مسیر زندگی مان لذت بخش باشد و همیشه راضی و خوشحال باشیم.

ولی اگر ماموریت خود را نشناسیم مثل موشی هستیم که لای چرخ ها گیر کرده و دائم دارد دور خودش می چرخد و از این شاخه به آن شاخه می پرد و در نهایت هم هیچ دستاوردی در زندگی ندارد.

شما باید بینش خوبی از خود و ارزشمندیها و ماموریت خویش داشته باشید و از انجام کارهایی که نمی توانید دست بکشید و زمان خود را روی کارهایی بگذارید که خوب از عهده آنها بر می آیید ، با انجام این کارها اصلا زمان را متوجه نمی شوید چون به کاری که انجام می دهید اصلا فکر نمی کنید و با عشق آنرا دنبال می کنید.

حالا کار شما معنا دار می شود ، شما دیگر حس قوی تری به رسالت خود دارید و این باعث می شود برندی قدرتمند بی آفرینید و موفق تر باشید. الان زمانی است که می توانید اهدافی را برای خود تعیین کنید که با ماموریت شما همسو باشد و اهدافی را که با ماموریت شما همسو نیستند را کنار بگذارد.

ولی متاسفانه اغلب افراد ماموریت خود را خوب نمی شناسند و بیشتر عمر خود را صرف دنبال کردن اهدافی می کنند که مناسب نیست و با ماموریت آنها هم راستا نیست چون اصلا ماموریت خود را نشناخته اند و در نتیجه نمی توانند به هدف های خود برسند و اگر هم به هدفشان برسند نتیجه دلخواه را نمی گیرند و طبیعی است که به سراغ هدف دیگری می روند و دوباره این دور باطل را ادامه می دهند.

این افراد اغلب در حال برنامه ریزی و اقدام هستند ولی هیچ وقت راضی نیستند و رضایت آنها دوامی ندارد چون در یک دور باطل گیر کرده اند.آنها از هر کاری مقداری انجام می دهند و بعد می روند دنبال هدف دیگری و تا چشم برهم می گذارید می بینید که عمرتان برای اهداف پوچ و بی پایان رفتهو هیچ هدف معنی داری نداشته اید.

دنبال کردن اهداف بی پایان و پی در پی مشکلات زیادی را برای شما بوجود می آورد مثل خیلی لز ورزشکاران وقتی توانایی جسمی آنها کم می شود، افسردگی می گیرید یا بسیاری افراد بعد از بازنشستگی زود می میرند ،پس باید هدفی را دنبال کنیم و بعد از باز نشستگی هم آنرا ادامه دهیم.

امروز اغلب افراد بی آنکه به کاری که انجام می دهند علاقه ای داشته باشند آن را انحام می دهند ولی باید کارهایی انجام داد که مفهوم عمیق تری به زندگی ما بدهند و ما را به اهدافمان برساند.

افرادی که به خوبی رسالت خود را شناخته اند اغلب روش های متعددی را برای دستیابی و دنبال کردن رسالت خود پیدا می کند و بسیاری از این افراد بازنشسته نمی شوند.انجام کاری که دوست دارند به آنها انرژی می دهد،افراد ثروتمند زیادی هستند که با وجود ثروت فراوان شبها تا دیر وقت کار می کنند،چون عاشق کارشان هستند.

پیکاسو گفته:” کارکردن به او آرامش می داده و کار نکردن باعث کسالت و خستگی او می شده است.”

اگر شما ماموریت خود را بشناسید و همان را دنبال کنید این ماموریت کنترل زندگی شما شما را بدست می گیردو شما را هدایت می کند.

درک ماموریت

شناخت و درک ماموریت باعث می شود راحت تر تصمیم بگیریم که چه کاری را انجام دهیم و چه کاری را انجام ندهیم.آن وقت تمام انرژی خود را می گذارید روی کارهایی که دوست دارید و هم زندگی برایتان لذت بخش تر و جذاب تر می شود و هم در مسیر استعداد های ذاتی خود قدم برداشته اید.

به طور مثال ممکن است یک فرصت شغلی به شما پیشنهاد داده شود ، قبل از اینکه آن شغل را قبول کنید حتما از خودتان بپرسید آیا این کار با ماموریت من همسو است یا خیر؟ باید با اطمینان به این سوال پاسخ دهید و اگر جواب شما مثبت باشدبررسی بیشتر این فرصت شغلی ارزشش را دارد و اگر به این نتیجه برسید که این پیشنهاد کاری با ماموریت شما همگام و همسو نیست باید با احترام آنرا رد کنید.

شاید در اینگونه مواقع دچار کشمکش درونی شوید، می بینید که فرصت شغلی برای شما بوجود آمده که مثل کار قبلی است.آیا این فرصت به اندازه کافی انرژی بخش هست؟ یا چالشی است که توان مقابله با آنرا ندارید؟

اگر در چنین شرایطی گیر افتاده اید بهتر است به احساس خود رجوع کنید و ببینید آیا این فرصت شما را پر انرژی می کند؟آیا برای شما مناسب است؟

هرگز نمی گوییم که فلان کار برای شما مناسب است یا آن یکی کار مناسبی نیست.چون هر شخص فقط و فقط خودش می تواند تعیین کننده باشد و تصمیم بگیرد.گاهی حتی شاید بهتر باشد برای مدتی یک سوال را بی پاسخ بگذارید و هر وقت به آرامش لازم رسیدید و به هیچ چیز فکر نکردید،جواب خودش از راه می رسد.

حس درونی یا همان وحی درونی به شما می گوید که گام بعدی چیست؟بعضی افراد با تمرکز و عبادت ذهنشان را خالی می کنند و خود را از هیجانات و ذهن آشفته و حواس پرتی تخلیه می کنند همه اینها را دور می ریزند.بسیاری از افراد شناخت بهتری از رسالت خود پیدا می کنند.

تجربه موضوعات جدید کاری همان چیزی است که انرژی لازم را به شما می دهد ،حتی تجربه یک کسب و کار نامناسب هم شما را به این درک می رساند که از چه چیزهایی بدتان می آید و چه چیزهایی برایتان جذاب است.

هر یک از اهداف شما به یک طرح اجرایی منتهی می شود، مثلا اگر شما یک پزشک باشیذ اینکه بین دیدن بیماران مختلف دستهایتان را بشویید برایتان مهم است و البته با رسالت شما همسو است یا مثلا طرح اجرایی شما شاید این باشد که سعی کنید صبح ها زودتر از خواب بیدار شوید تا بتوانید هر روز سیصد کلمه برای کتاب بعدیتان بنویسید.

امیدوارم توانسته باشم مفهوم رسالت را خوب بیان کرده باشم.

نظر